تبليغاتX
گل همیشه بهار من
 
 با ورود اينترنت به کشورهای مختلف، گروه های زيادی از مردم با ايجاد کلوپ های اينترنتی، از مزايای اين وسيله اعجاب انگيز در زمينه تحقيق، تبادل اطلاعات، ارسال پيام و... بهره گرفتند، اما چيزی که بيشترين وقت نوجوانان وجوانان را در اين کلوب ها صرف می کند استفاده از مسنجر و چت (گپ اينترنتی) است.

با ممکندوستان باشد، اما اگر پسری از افغانستان با دختری در فلان شهر آمريکا گفتگو کند، اين گفتگوی ه، به دليل اختلافات فرهنگی و اقتصادی و غيره، بيشتر شبيه به هذيان و گفتگو با ديوار است! مگر انکه طرفين استفاده از اين وسيله به ويژه جوانان از پشت کامپيوتر با دوستان مجازی خود در اطراف و اکناف جهان در حال گفتگو و درد و دل اند. به اين روند می توان دوستی از طريق چت گفت.

آنچه مسلم است، انسان براساس غريزه دوست دارد که کسی را دوست داشته باشد و بيشتر انسان ها تمايل دارند که جنس مخالفی را دوست داشته باشد، اما اين دوستی خاستگاه های متفاوتی دارد که باعث احساسات متفاوتی نيز می شود.

انسان ممکن کسی را دوست داشته باشد به اين علت که فرضا با او قرابت فاميلی دارد؛ پدر، مادر، برادر، خواهر و....اين دوستی توام با نوعی احترام ودلسوزی است، ولی اگر طرف دوست داشتنی ما و شما بيگانه ای باشد، احساسات متفاوت وگوناگونی می توان داشت:

ممکن کسی را دوست بداری به اين علت که از چشمان سياه و ابروان کشيده اش خوشتان آمده باشد، که اين دوستی ممکن توام با نوعی عشق و محبت باشد. ممکن کسی را دوست بداری چون که آدم منضبط يا بااستعدادی است، ممکن به اين خاطر دوستش داشته باشی که آدم خوش مشربی است. اين دوستی ها توام با نوعی احترام است. از طرفی ممکن کسی را از روی غريزه جنسی دوست بداری...

 دوستی از طريق چت شبيه به بازی ای است که در کودکی زياد انجام می داديم: به اين صورت که دونفر دو جنس را که در مشت و يا جيب خود دارند، معامله می کنند بدون آنکه به همديگر نشان دهند. در اين معامله کسی حق پشيمانی ندارد
 
اين مقدمه را گفتم که بگويم واقعا دوستی ازطريق چت اگر به فرض نام آن را دوستی بگذاريم، در کدام نوع از اين دوستی ها می گنجد؟ مسلما در هيچ کدام.
پس چه عاملی وجود دارد که باعث دوستی از طريق چت می شود؟ چه احساسی باعث پايداری اين روابط می شود. اين نوع دوستی منتج به چه نتيجه ای خواهد شد؟

دوستی ازطريق چت تا زمانيکه دوطرف از نزديک همديگر را نديده اند، برای هميشه تازگی دارد و در حکم ابتدای کار است که طرفين گاهی با استفاده از کلمات شيرين و در مواردی با دروغهای رنگين، سعی در فريب همديگر را دارند. که بعد از ديدار، البته در صورتيکه اين ارتباط منجر به ديدار شود، ممکن اتفاقات جالبی بيافتد وم نجر به نتايج تلخ يا شيرينی شود. اين می تواند بهترين حالت برای دو طرف باشد که هر دو از کشف شان راضی باشند و در نتيجه اين دوستی ممکن است ادامه پيدا کند.

ولی حد متوسط زمانی است که هردو طرف بعداز ديدار رو در رو، هيچکدام از ديگری خوشش نيايد، که در نتيجه يکی را به خير وديگری را به سلامت!

ا بدترين حالت زمانی است که يکی از آنها راضی از دوستی شان باشد وديگری پشيمان. در اين حالت برای هردو طرف مصيبت بار خواهد بود.

          ه اين حالات همه در زمانی است که ديدار ، يا يکی از طرفها، در پی گرفتن اطلاعاتی فرهنگی، سياسی و اجتماعی از طرف ديگر باشد.

در آخر می خواهم بگويم که دوستی از طريق چت شبيه به بازی ای است که در کودکی زياد انجام می داديم: به اين صورت که دونفر دو جنس را که در مشت و يا جيب خود دارند، معامله می کنند بدون آنکه به همديگر نشان دهند. در اين معامله کسی حق پشيمانی ندارد.

دوستی از طريق چت، شبيه همان بازی کودکانه است، مگر آنکه خوش شانس باشی.... نوشته شده توسط دکتر جعفر دارابی( استاد دانشگاه )


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضاموسوی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 14:42  
 روز مادر
مادرجون این دسته گل

                                     تقدیم تو،به شرط

                                                     اونکه تو خودت گل باشی

                                                                               و من خاک زیر پات

.

|+| نوشته شده توسط رضاموسوی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 12:34  
 مشکل دریا نیست......
عشق دریاست

مشکل دریا نیست.
مشکل ماییم که بدون توجه و آمادگی به دریا میریم.
تو که در کنار دریایی بگو. از دریا آرامتر وجود داره ؟؟؟؟ از دریا خشمناکتر وجود داره ؟؟؟؟
اما همیشه مردم برای رسیدن به اون و داخلش شدن ، مشتاقن !!!
عشق همون دریای ماست.
همه ازش لذت میبرن اما اونی تو دریا آسیب نمیبینه که به اندازه خودش جلو میره.
یه آدم ناشی باید لب دریا دراز بکشه و لب دریا  آب بازی کنه!!!
جلوتر رفتن اون ، مرگ و نابودی اونه!!!!!
بخدا عشق بد نیست، بدی از ناشی بودن خودمونه.
حالا اشکاتو پاک کن و امشب وقتی خواستی بخوابی ،
با خودت تصمیم بگیر که قبل از رسیدن به این دریا ، شناگر ماهری بشی.
|+| نوشته شده توسط رضاموسوی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 11:25  
 عشق واقعی و بدون ترس نظر دوستان چیست؟
. عشق عشق واقعی و بدون ترس یعنی دوست داشتن یک نفر به دلیل لیاقت‌ها، مهارت‌های اجتماعی و فردی او؛ در یک کلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن یا مردی که رفتار و حرکات او باعث آرامش، افتخار و امنیت ما می‌شود. خیلی از ما یا از عشق می‌ترسیم یا آن را نفی می‌کنیم یا آن‌چنان در دام افکار عاشقانه و رمانتیک گرفتار می‌شویم که بیرون آمدن از همه این حالت‌ها برای ما محال است. گروهی دیگر هم به دلیل ترس - ترس‌های مختلف به دلايل مختلف - سعی می‌کنیم تا مثلا عاشق بشویم و زندگی مشترک را با این مثلا عشق، شروع کنیم. در همه این شرایط هیچ‌کدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمی‌کنیم و «عشق ناشی از ترس» همیشه در زندگی ما می‌ماند. در این شماره ابتدا نگاهی داریم به راه‌های شناسایی احساسات و عشق ناشی از ترس، و سپس با راه‌های رسیدن به عشق آزادانه آشنا می‌شویم. به نمونه‌های ارائه شده در ابتدای هر بخش توجه کنید؛ نقل قول‌ها واقعی است. احساسات دروغ «سال سوم دانشگاه بودم که نسبت به یکی از همکلاسی‌هایم احساس خاصی پیدا کردم. نمی‌دانم چه حسی بود اما هر بار که او را می‌دیدم، این حس به سراغم می‌آمد. کم‌کم باور کردم که می‌توانم به او نزدیک شوم. تلاش کردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب کنم. با هم آشنا شدیم اما... رابطه ما به‌راحتی و با پیدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم به‌هم خورد. الان که به گذشته فکر می‌کنم، به نظرم حس یکی از ما به دیگری دروغ یا شاید هم کاذب بود. همان زمان هم می‌ترسیدم و می‌دانستم رابطه ما چفت و بست درستی ندارد اما مشکل را پیدا نمی‌کردم». روان‌شناسان معتقدند بسیاری از ما حتی بعد از ازدواج، تا مدت‌ها با احساسات دروغ زندگی می‌کنیم. «عشق دروغ» هم یکی از آنهاست و یکی از مشخص‌ترین نشانه‌هاي اين عشق هم «ترس» است. ‌ترس از به‌هم خوردن رابطه یا پیوند زناشویی، ترس از تنها ماندن و در نتیجه آزاد نگذاشتن طرف مقابل به هر شکل ممکن، ترس از پیدا‌شدن نفر سوم در زندگی مشترک یا در دوران آشنایی پیش از ازدواج و... نمونه‌های بارز عشق دروغ است. سؤال و جواب کردن‌های بی‌دلیل و بادلیل ما هم نشان‌دهنده بی‌اعتمادی به طرف مقابل است. عشق؛ چیزی برتر از یک حس «بعد از جدایی از همسر اولم، دوباره عاشق شدم. بعد از یک ماه هم ازدواج کردیم اما الان بعد از جدایی دوم‌ام، فکر می‌کنم عاشق نبوده‌ام. ترس از حرف مردم، تنهایی و انتقام گرفتن از همسر اولم باعث شد فکر کنم و بعد هم باور کنم که عاشقم؛ عاشق همسر دوم‌ام. ولی این حس، واقعی نبود.» به عقیده روان‌شناسان در اغلب موارد، تنهایی، رقابت با دیگران به دلايل مختلف، پر کردن خلأهای عاطفی مثل کمبود محبت، انتقام گرفتن از فردی خاص و... جانشین عشق واقعی می‌شوند. این احساسات ما را به سوی «عاشق شدن» هل می‌دهند. یادمان باشد كه عشق واقعی یعنی دوست داشتن کسی به دلیل لیاقت‌ها، توانایی‌ها و مهارت‌های فردی و اجتماعی او؛ نه دوست داشتن کسی برای رفع احساس‌ها یا کمبودهای خودمان. احساسات‌مان را بشناسیم «پارسال که ازدواج کردم هر کس به من می‌رسید، می‌پرسید همسرم را دوست دارم یا نه. نمی‌دانستم چه بگویم! واقعا عاشق بودم یا نه، هنوز هم نمی‌دانم. سعی کردم این احساس را پیدا كنم تا دفعه بعد برای مردم جوابی داشته باشم ولی فکر می‌کنم هنوز هم آن احساس را پیدا نکرده‌ام چون جوابی برای این سؤال ندارم.» بررسی‌های روان‌شناسان نشان می‌دهد شناختن احساس واقعی‌ما نسبت به طرف مقابل، مهم‌ترین گام برای شروع زندگی موفق است. برای شناخت احساس‌هایمان، در خلوت و تنهایی و دور از هر هیاهویی به این 4 موضوع صادقانه بينديشيم: - به دقت به رابطه‌مان از گذشته تاكنون فکر کنیم. به نحوه آشنایی‌مان، ارتباطمان در این مدت، راهی که تابه‌حال طی کرده‌ایم، صحبت‌هایی که بین ما رد و بدل شده و... فکر کنیم و ببینیم تا حالا چه کرده‌ایم. - برای چند روز بدون ارتباط با دیگران و کسی که طرف مورد نظر ماست، به شرایطی که الان داریم فکر کنیم. می‌توانیم به وضعیت حال حاضر هر دویمان نمره بدهیم. مثلا بعد از آشنایی با فرد مورد نظر چقدر در کارهایمان موفق بوده‌ایم یا اینکه بعد از این آشنایی چقدر از برنامه‌هایی که در زندگی داشته‌ایم، دور شده‌ایم؟ - آینده را بررسی کنیم؛ به این معنی که با انتخاب او به عنوان زن یا شوهر، چه آینده‌ای در انتظار ما و حتی فرزندان ماست. مثلا آيا دختر یا پسری که برای ازدواج انتخاب کرده‌ام، می‌تواند مادر یا پدر شایسته‌ای برای فرزندانم باشد؟ با خودمان روراست باشیم. آینده از همین حالا مشخص است. - فکر کنیم کسی که عاشق او هستیم، کنار ما نباشد؛ واقعا چه حسی داریم؟ این حس یا احساس‌ها را روی کاغذ بنویسيم و چند بار بخوانیم تا به حقیقت آن پی ببریم. مرزی باریک بین عشق و ترس «می‌ترسم از اینکه...»؛ آدم‌های زیادی را دیده‌ایم که از هر 10 جمله‌ای که درباره زندگی مشترک‌شان می‌گویند، 8جمله را با این عبارت شروع می‌کنند. مرز باریکی بین عشق واقعی و عشق ناشی از ترس وجود دارد. در واقع در دوران آشنایی، پس از ازدواج یا حتی سال‌ها پس از آن، زوج‌ها بسیاری از کارها و رفتارهایشان را به خاطر «ترس» از طرف مقابل انجام می‌دهند یا انجام نمی‌دهند؛ چون عشق واقعی بين آنها نیست و ترس، رفتارهایشان را کنترل می‌کند. مثلا هدیه گران‌قیمت برای همسرمان می‌خریم، در حالی که هنوز نتوانسته‌ایم قرض همکارمان را پس بدهیم. به خاطر ترس از قهر و فریادهای او همه برنامه‌های مورد علاقه‌اش را انجام می‌دهیم، در حالی که باید آخر هفته به رئیسمان کاری را تحویل بدهیم و... همه اینها نشان از علاقه نیست بلکه نشان‌دهنده ترس ما از شریک زندگی است. این شکل دوست داشتن و در کنار هم ماندن، بدترین شکل ادامه زندگی مشترک یا ادامه آشنایی پیش از ازدواج است. يك بار از خودتان بپرسيد تا كي مي‌توانيد -«واقعا» مي‌توانيد- اين روال را ادامه بدهيد؟ 10 قانون عاشقانه شاید فکر کنیم عشق واقعی و نه عشق شرطی و ناشی از ترس، هیچ‌وقت در دنیای ما وجود نداشته و نخواهد داشت اما این‌طور نیست. برای رسیدن به «عشق آزادانه»، يعني ارزشمندترین شکل عشق، کافی است به 10 نکته توجه کنیم. به این ترتیب، شیرینی «اين عشق» همیشه همراه ما خواهد بود. - فقط خودت باش: اگر دوست داریم دوستمان داشته باشند و این دوستی و عشق تا ابد همین‌گونه بماند، نباید هیچ‌وقت در هیچ شرایطی «نقش» بازی کنیم. فقط خودمان باشیم؛ همانی که هستیم. - نترسیم: ترس - از هر نوع و به هر دلیلی - باعث شکست ما می‌شود. صادقانه رفتار کنیم تا روابط سالم و محکمی داشته باشیم. به همسرمان توضیح بدهیم و نترسیم که توضیح ما را نپذیرد یا باور نکند. - بی‌پرده حرف بزنیم: این به این معنا نیست که او را با رک‌گویی یا بی‌احترامی برنجانیم بلکه به این معنی است که اگر از حرکتی، حرفی و... رنجیدیم، خیلی راحت آن را با شریک زندگی‌مان در میان بگذاریم. به این ترتیب، شک و کدورت‌ها به راحتی برطرف می‌شود. - منتظر نباشیم: در مرحله آشنایی یا نامزدی اگر با دلايل منطقی به این نتیجه رسیدیم که برای هم افراد مناسبی نیستیم، رابطه را از همان مرحله قطع کنیم. بعد از ازدواج هیچ چیز تغییر نمی‌کند. - متعهد باشیم: بعد از اینکه تصمیم جدی‌مان را برای ازدواج گرفتیم، به عهدمان پایبند باشیم. - قصه‌های خودمان را باور نکنیم: به خودمان دروغ نگوییم، اطمینان ندهیم و بی‌دلیل خوشحال یا غمگین نشویم؛ فقط بكوشيم تا از بین صحبت‌ها، رفتارها و گفتارهای طرف مقابل، واقعیت‌ها را ببینیم و باور کنیم. خودمان هم سعی کنیم واقعی‌ترین، درست‌ترین و مشخص‌ترین احساس‌هایمان را به طرف مقابل هدیه کنیم. - گذشته را فراموش نکنیم اما تلافی نکنیم: اگر در گذشته نامزدی، ازدواج یا ارتباط ناموفقی داشته‌ایم، هیچ‌وقت آن را از ياد نبريم، اما شکست‌های گذشته را هم سر فرد جدید تلافی نکنیم. - حسابگری را کنار بگذاریم: برای آنکه طرف مقابل را «آزادانه» دوست داشته باشیم، باید حسابگری را کنار بگذاریم. با وجود اينكه باید به دقت شرایط طرف مقابل را از هر نظر بررسی کنیم، نبايد کاسب کارانه نيز با مسئله برخورد کنیم. - مسئولیت‌پذیر باشیم: مسئوليت همه کارهایمان را به‌ عهده بگیریم و به آن پایبند باشیم. این نشان می‌دهد به احساسمان مسلط هستیم و شناخت درستی از حس خودمان و طرف مقابل داریم و رفتارهای ما کاملا منطقی و عاقلانه است. - عاشق خودمان باشیم: منظور خودخواهی یا خودشیفتگی یا خودبزرگ‌بینی نیست. کسی که برای خودش ارزش و احترام قائل شود، به دیگران هم احترام می‌گذارد و حاضر نمی‌شود ارزش و احترام دیگران را از بین ببرد. او صادقانه عاشق می‌شود.

|+| نوشته شده توسط رضاموسوی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 11:33